.

تو که گیسوی پریشان شده در پاییزی

من و لب‌های تو و این همه ناپرهیزی


چشم‌های سیه‌اَت منشأ ویرانی‌هاست

حتم دارم که تو از طایفه‌ی چنگیزی


خواستم نذر کنم دار و ندارم را، حیف!

جز دل ساده‌ام، ای عشق، ندارم چیزی


روبروی تواَم و زُل زده‌ام در چشمت

و تو از بی سر و سامانی من لبریزی


من و گیسوی پریشان تو مانند هَمیم

رسم این است که از مثلِ خودت بگریزی؟


من دلم از غم این عشق رهایی میخواست

تو به کام منِِ دلتنگ، غزل می‌ریزی

✅🅱️
@BKDelneshin دل‌نشین
─•═🌿🌺🌹🌺🌿═•─
BKD-175