BKD-175 - تو که گیسوی پریشان شده در پاییزی
تو که گیسوی پریشان شده در پاییزی
من و لبهای تو و این همه ناپرهیزی
چشمهای سیهاَت منشأ ویرانیهاست
حتم دارم که تو از طایفهی چنگیزی
خواستم نذر کنم دار و ندارم را، حیف!
جز دل سادهام، ای عشق، ندارم چیزی
روبروی تواَم و زُل زدهام در چشمت
و تو از بی سر و سامانی من لبریزی
من و گیسوی پریشان تو مانند هَمیم
رسم این است که از مثلِ خودت بگریزی؟
من دلم از غم این عشق رهایی میخواست
تو به کام منِِ دلتنگ، غزل میریزی
✅🅱️
@BKDelneshin دلنشین
─•═🌿🌺🌹🌺🌿═•─
BKD-175
برگزیده و منتخب اشعار دل نشین